Samstag, 19. September 2009

نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد ، هست


نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد ، هست

حرف هست

عشق هست

بغض هست

درد هست !!!

اما ...

چه بگویم وقتی

نه در آرزوهایت حرفی از رویای با من بودن است

نه در روزهایت تلاش ِ داشتن ِ همیشگی ِ من !

گمان مبر همیشه حوالی خواب های تو بیدارم

گمان مبر که همیشه عاشقانه می نویسم و می خوانمت

عشق ؛

به زخم که برسد ، سکوت می شود

زخم که عمیق شود ، بیداری ِ دل ، درد دارد !

من

در این بغض های هر لحظه

در این دلتنگی های مدام

در این آشفتگی های دقایقم

دارم

سکوت

می شوم

با من از عشق چیزی بگو

پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود ...!

Montag, 24. August 2009

اندکی صبر سحر نزدیک است


نگاهت را یارای دیدنم نبود
آن دم که نیلوفرانه بر پای دلت پیچیده بودم

اینک که اندازه ی تمام بد بیاری هایم از تو دورم ،چطور میتوانم از تو انتظار دیدن داشته باشم.

مدتهاست که مجالی برای هیچ دوست داشتنی نیست.

از پس این فاصله دیگر هیچ باوری نیست.

این روزها تنها سازش است با لحظه های ناسازگار.

بغض وگاه تبسم های بی اراده به زودی تمام میشوند.

و خیلی چیزهای دیگر بزودی پایان میگیرد

از من خسته نباش وفقط کمی صبرکن!

اندکی دیگر طاقت بیاور

بزودی برای همیشه خواهم رفت!!!

Sonntag, 16. August 2009

خواب دیدم


خواب دیدم و در خوابم به عشقت به خود اقرار کردم اگر به عشقم تکیه کنی من
من محکمم میتوانی به عشقم تکیه دهی
دستانت را پنهان از جشم دیگران در دستانم گرفته بودم
بوسیدمت و دوباره بوسیدمت
پرواز را با بوسه ات تجربه کردم
بدون تردید دوباره بوسیدمت
سالها فاصله را با جند صد هزار بوسه میشود پر کرد
اما تردید را در نگاهت باز دیدم
بی پروا در کنارت بودم
اما تو باز با تشویش به همراهم کشیده میشدی


تا دير تر- از اين نشده، فکر کن به من
دلم از درد نامعلومی امروز گرفته شاید دوباره هوای بوسه ات را دارم
ترا سالهاست کم دارم

Sonntag, 28. Juni 2009

بهای عشق


من و تو....

کدام رکعت عشق را نخوانده ایم؟

که سجده سجده می شکنیم و...

..باز هم متهم به کافر بودنیم ؟

Samstag, 9. Mai 2009

خدا حافظ عزیز ماندنی


سلام عزیز رفتنی !!!!
فرق من با تو
در این بود:
من...
رفتن بلد نبودم

تو...
ماندن!

وقتی با تو بودم
من
رفتن
بلد نبودم

اکنون که رفته ای دوباره
من به جای تو می گویم :
خداحافظ
عزیز ماندنی ...

Sonntag, 26. April 2009


باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم!
می شود!
ارام تلقین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست...
تا بعد بهتر می شود باید ...
فکری برای این دل ارام و غمگین کنم
من می پذیرم رفته ای
وبر نمی گردی همین!

کم کم زیاد می روی
این رسم روزگار است این جمله را با تلخی اش هزار بار تکرار میکنم
Botschaft abschicken Abbrechen

Freitag, 13. März 2009

هیچکس حتی او



راستی در دنیا مگر چند نفر آدمی را که همه چبز را کنار مبگذارد تا دنبال یک عشق بگردد را جدی میگیرند ؟ راستی اگر پیدایش نمیکردم زندگیم چه معنایی داشت ؟وقتی پسر خدا به زمین فرود آمد عشق را برای ما آورد اما از آنجا که ادمیان عشق را فقط با رنج و قربانی درک میکردند سرانجام اورا به صلیب کشیدند . اگر چنین نمیکردند هیچکس عشق را باور نمیکرد ...... هیچکس مرا باور نکرد